
یک نفر ...
یک جایی ...
تمام رویاهاش لبخند توست ..
و زمانی که به تو فکر می کنه ...
....احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ....
پس هر گاه احساس تنهایی کردی ...
این حقیقت رو به خاطر داشته باش ...
...یک نفر....
...یک جایی ...
....در حال فکر کردن به توست ....
زندگی چون گل سرخی است
پر از خار،پر از برگ،پر از عطر لطیف
یادمان باشد اگر گل چینیم
خار و عطر و گلبرگ، هر سه همسایه دیوار به دیوار هم اند
زندگی چشمۀ آبی است و ما رهگذریم
بنشین بر لب آب، عطش تشنگی ات را بنشان
صفایی بده سیمایت را
و اگر فرصت بود
کفش ها را بکن و آب بزن پایت را
غیر از این چیزی نیست
زندگی...
آینه ای شفاف است
تو اگر زشت و یا زیبایی
تو اگر شاد اگر غمگینی
هر چه هستی تو در آینه همان می بینی
شادیت را در یاب
چون گل عشق بتاب
تا در آینه هستی، گل هستی باشی
دوستت دارم عزیزم
خلوت ترين لحظه ها با سكوت هم مي شكند
تكيه داده ام به ديوار كوچه ي سرد پاييزي
درختان با برگهاي زردشان مرا نوازش مي كنند
اسمان ابي سرد است مثل دلهاي ما ادمها
حرفي نيست جز تنهايي ها دلتنگي ها
نقاش كوچه ها هميشه مرا با تنهايي ها تصوير مي كند
خاطرات گذشته ها مرا از دلتنگيهايم بيدار نمي كند
اي كاش حسرت در خانه دلم را نمي زد
اي كاش با من از بي وفايي ها حرفي نمي زدند
سكوت هميشه شيرين نيست
بسي تلختر است از پرحرفي ها
هميشه همه نگاهها وفا دار نمي مانند
در كوچه باغهاي پاييزي
درختان از بي وفايي برگهايشان غمگين اند
ادمها از خزان مهر دلها
عشق مي تونه به سادگي ديدن يه سايه رو ديوار باشه ، اصلا تعريف ها متفاوته
ممكنه عده اي بگن كه اين عشق دقيقا مثل همون سايست كه هر لحظه به آهنگيست. هيچ ثباتي نداره مثل سايه اي كه به وجود مياد ، در لحظه اي از چپ به راست مي افته ، لحظه اي ديگر از جلو به عقب، ازعقب به جلو و ...
خودشو با خورشيد تنظيم ميكنه و وقتي هم خورشيدي نباشه لابد عشقي نيست ...
بعضي معتقدن :احمقانه تر از اين وجود نداره كه آدم عاشق يه سايه بشه . شايد يه عده هم بگن :عشق والا همينه كه از روي يه سايه بتوني نهايت رو براي خودت پيدا كني.
جالب اينجاست كه تو ادبيات ما سايه نماد عيب و ايراده. و جالتر چيزيه كه الان يادم افتاد اسم يه طرفي كه برات خيلي مهم بود سايه بود!
چه مي دونم منم كه بچم، نظري ندارم . نظر تو چيه عزيز ؟
اما من ميگم همون طور كه آدم ميتونه با ديدن يه سايه عاشق بشه با زل زدن به چشماي يه نفر ميشه ازش متنفر شد ،حتي اگه اون معشوقه ات باشه ، چشمايي كه هميشه يه خشم بي دليل توش موج ميزنه .
خدا رو شكر كه هيچ وقت انقدر گستاخ نبودم كه تو چشات زل بزنم !
نمی توانم از عشقم برایت بگویم
این است داستان من
آوازی عاشقانه خواهم خواند
تنها برای تو خواهم خواند
گرچه هزاران فرسنگ دوری
امااین احساس نیرومند است
نزد من بیا
مرا چشم انتظار مگذار
شبی دیگر بی تو اینجا باشم دیوانه خواهم شد
دیگری نیست
هیچ کس دیگری نیست
هیچ عشق دیگری نمی تواند جای تو را بگیرد
یا با زیبایی تو برابری کند
همچنان خواهم خواند تا روزی که ترا با آواز عاشقانه ام
افسون کنم
این لحظه کجایی عشق من ؟
من ترا اینجا می خواهم تا در آغوشم بگیری
قلب مرا که می تپد و به نرمی زمزمه می کند دریاب
می خواهم که ترا در آغوش بگیرم
ترا نزد خود می خواهم
نزد من بیا
مرا چشم انتظار مگذار
آسمان هیچ گاه ما را تنها نخواهد گذاشت.
گاهی میان اتوبان زندگی ، با سرعت سرسام آور آدمیان، می توان لحظه ای ایستاد. می توان سر را با زاویه ای بیشتر چرخاند و چشم دوخت به آرامش محض، به آبی آسمان و آنگاه اگر هم سرعتت افزون شود ، تنها چیزی که هرگز از کنارت تکان نمی خورد و رد نمی شود آسمان است. آسمان هیچ گاه ما را تنها نخواهد گذاشت.
حتی زمین هم تشنه بود بر خاک جای دشنه بود
***********************************************************
در مجلس شامات نشین فریاد عدلش راببین
در دشت تاریک و سیاه
در آن میان دود و آه
زینب چه تنها و غیور
بر مرگ خویشانش صبور
بیوه زنان را یار بود
همرا ه هر بیمار بود
بر زخم ها مرهم گذاشت
زینب دگر پسر نداشت
در غربت تنهای دشت
زینب به دنبال که گشت؟
هر سوی میدان میدوید
خونین تنان را او چه دید؟
آه از نهادش چون گذشت؟
فریاد غم را چون کشید؟
................................................................................................



خدایا
کمکم کن در مقابل سختی ها پایدار باشم و به هیچ وجه ایمانم را از دست ندهم
خدایا تو قدوسی شکرت می گویم
در مقابل طوفان سختی ها و جفاها و ناراحتی ها صلیب تو پناه من است.
پدر مهربانم چقدر دوست می داشتم دو بال به من می دادی تا به سوی تو پر کشم
تا از بار گناه رخت بر بندم
چون دلتنگت هستم
خدایا تو بهتر از هر که می دانی دلتنگت هستم.
مشتاق دیدارت هستم
تو قلبم را با پاکی وجودت نورانی ساختی
و شمع شبهای در انتظار بودنم را تو روشن نگه داشتی
نمی گذارم هیچ چیز و هیچ قدرتی جز تو قلبم را پر کند
آمین


تـک و تنــــها بـــودن برگ روی شـــاخه پـر درده طـفـلکـــی بایــد بـمـیره تـو پایـــیـزی که ســـرده روزگار پیرهـن زردی به تــن زخمیش نشــــونده قلب سنگی شده ی باد ، مرگ تا اینـجا کشــونده تنهــا پیـوند میـون برگ و شاخـه ، اشـک و آهـه گریـه ی تلـخ درخـت هــم مــیگه که پـایـان راهه دل ریشه ها می سوزه واسه ی غربت این برگ چقدر سـیاه ایـن بخـت چقـدر غریــب ایـن مـــرگ آخرین دونه ی برگه عاشقی بی کس و غمگیـن خوابیـدن تک تک برگ ها توی یک رویـای رنگـین همه عاشـقـا میمــیرن مثـــل عشق پاک بـــرگـــها می دونم عاشق می میرم مثل برگی خشک و تنها



میدونی میمیرم برات...
میدونی عاشقتم...
...
...
...
چند تا میم دارد؟....